خرید بک لینک
فقط دلم خواست بنویسم. یه مدتی آرامش خوبی برقرار بوده. بعد ترکیدن بغضم و زدن حرفهام از تنهایی و فشاری که رومه قضیه بهتر شده. خدای من شکرت.

می دونم که برای زندگی باید دلم رو صاف تر کنم. از بعضی کینه ها پاکش کنم. خودم پاکش کنم بدون دلیل خارجی. بدون اینکه دیگران اقدام کنن برای پاک کردن خطاشون. باید ببخشی فاطمه. چاره دیگه ای تو زندگی نیست. وگرنه طرف مقابل به جای یکی تو،دو تا میزنه. بدون اینکه یادش بیاد تو در ازای دلخوری ازش باهاش همراهی نکردی. اون وقت کینه میاد رو کینه. زندگی سیاه و سیاه تر میشه. خوب این چه عاقبتی می تونه تو این راهی که من انتخاب کردم داشته باشه؟ واضحه که نتیجه اش منفیه. پس حتی فرصت فکر کردن به اینکه چه کنی رو به خودت نده. باید باید باید بری کمک. آره بری کمک واسه دقیقا چیزی که تو رو پیچونده بودن. باید باید باید بری کمک کسی که از همسرت خواسته بود از تو مخفی کنه. باید باید بری به درخواست همسری که از تو مخفی کرد. پس اولویتش رو بهت اثبات کرده. قطعا تو نیستی. پس به نفع شخصیته خودته که بری و خودت رو وسط داستان قرار ندی. این همه باید گفتم که بفهمم باید یاد بگیرم بعضی سیاهی رو مجبورم تو زندگی خودم پاک کنم و منتظر پیش دستی بانی اون نباشم. خدایا دلم رو بزرگتر کن. بخششم رو بیشتر کن. ظرفیت وجودم رو بالا ببر. می دونم خیلی بالاست. این اعتماد رو به خودم دارم که کمتر کسی درحد من هست ولی بازم بیشترش کن. رفتارهای اطرافیانم ظرفیت بیشتری رو می طلبه.

فقط یه غر دیگه بزنم. آخه چرا انقدر راحت برمیگرده میگه فاطمه میاد فردا کمک،بچه نگه میداره. یعنی از این بیشتر هم میشه کار و ارزش کار من رو تو او شرکت بیاره پایین ؟؟!!

برچسب: عنوان, نویسنده: لیلا رستگار تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:30

صفحه بندی